
کاش آدما حکمت کارای خدا رو می دونستن...
حکمت بلاهایی که سرشون میاد...
اون موقع شاید راحتتر می تونستن تحمل کنن و دووم بیارن.
گاهی اینقدر ضربه سنگینه که آدم هنگ می کنه.
نمی دونه از کجا خورده!
به جرم کدوم گناه نکرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم!
واقعا تو این زمونه به کی میشه اعتماد کرد؟!
دلتو به کی بدی که مطمئن باشی کنارت می مونه!
مطمئن باشی فقط مال خودته!
مطمئن باشی واقعا دوست داره.
بتونی باورش کنی.
بهش عشق بورزی بدون هیچ دغدغه ای...
با تمام وجودت کنارش باشی.
همه دنیاتو تقدیمش کنی و همه چیتو به پاش بریزی...
بدونی ارزششو داره.
ترسی نداشته باشی...
نمی دونم واقعا هنوز چنین آدمایی وجود دارن؟؟؟؟؟
...............................................................................................
اینقدر زمونه بدی شده که آدم حتی نمی تونه به چشمای خودشم اعتماد کنه...
رسم زمونه شده بی وفایی...
نامردی...
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر دلم گرفته
دلم می خواد داد بزنم......................
چرا آدما اینقدر بی وفا شدن؟
بی تفاوت
سنگ
یخ
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........................
دارم دیوونه میشم..
کمکم کن.
بتونم کنار بیام...
با زمونه
با آدماش
با شنیدن و دیدن چیزایی که هرگز فکرشم نمی کردم.
با چیزایی که اگه خوابشو می دیدم٬صبح صدقه می دادم و تبسم می کردم و
می گفتم شکر که فقط یه خواب بود ...
اما حالا دارم همه اونا رو با چشمام می بینم
و با وجودم لمس می کنم
و همه چی حقیقته
و من موندم و کوله باری از اندوه و ...
کاش می دونستم چرا؟؟؟؟؟؟
فقط همین.

نوشته شده توسط فرانک در شنبه 31 اردیبهشت1390 ساعت
0:24 AM |
لینک ثابت |